بر آسمونو بر زمین میخندم
من پهلوون پنبه ای به خودم هم میخندم
دیگه چه غم دارم استای هرکارم
من که دراین دنیا بیکار بی عارم.........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ![]()
سلام دوستان جاتون خالی مخصوصا این دوستای..که اهلشن هم خیلی خالی بود
خوب امروز صبح که داشتم سرکار میرفتم ناراحت وغمگین بودم..
خیلی هم غمگین بودم
رفتم سرکار دیدم نه بابا فکر میکردیم خودمون بی حوصله وناراحت هستیم دیدم
دو از همکارام ماتم گرفتند دارند ترانه غمگین گوش میکند..
دیدم اینا بدتر ازمن هستند..اومدم یکاری کردم..که تا آخر شب کلی خندیدن...
الان هم فکرشو میکنم بازم خندم میگیره ....
خوب اومدم موبایلمو در آوردم
یه آهنگ بندری توش داشتم که اگه برای هرکی بزاریش یه تکونی نده
غیر محاله خوب ما هم آبادانی
..رقص آبادانی تو خونمونه..![]()
![]()
![]()
خوب یک تکونی دادیم به خودمون سه تایی بخاطر همین میگم
جاتون خالی..مخصوصا بعضیا..
خوب درحال رقص بودیم...تو محل کار
ساعت 10 صبح بود..هنوز به طور جدی شروع به کار نکرده بودیم
خلاصه توی حالو هوای بندر بودیم که یک خانواده 8 نفری به مغازه اومدن
ما برای یک لحظه مات موندیم یک نگاه کردم به دوستان همکار..
دیدم نیستند..من هم کلی خودمو کنترل کردم با کلی خجالت گفتم
شرمنده
آقا بفرماید گفت بستنی سفارشی میخواهیم گفتم چند کیلو گفت 8 کبلو
بهش دادم رفتم تو اتاق پشت مغازه که بستنی درست میکنیم
دیدم دوستام دارند![]()
میخندند گفتم خوب بچه ها میدونید چی شد..
گفتن چی شد گفتم هیچ فقط یاروبا خانوادش به من گفتن عروسی دعوت کنم
میای من یک لبخند زدم..![]()
![]()
خوب این هم خاطره امروز من بود..که کلی خندیدم ناراحتیم هم به کلی فراموش شد
ـــــــــــــــــ فاصله تا حد نفس ـــــــــــــــــ
خوب بگم شرمنده کلی دوستان و دوستان نزدیک خودم بخدا نمیخواستم کسی رو ناراحت کنم...
.شاید تا حالا این قدر نخندیده بودم که امروز تو محل کارخندیدم.....
واقعا جای چند نفری خالی بود خودشون میدوون لازم به گفتن نیست.....
خوب قسمت اصلی رو بگم چرا عوض کردم قالبو همون قبلی رو گذاشتم
باور کنید بخدا از موقعی که این قالب قبلی رو گذاشته بود شده بودم ماتم غم ..یا اسیرغم
خوب همرو برق میگره ما رو دفترچه خاطرات ادیسون....
یکی از دوستان حرفی زدد خیلی جالب بود براتون نوشتم بخونید(اصلا میدوونی چیه یوسف؟
از وقتی که قالبه وبلاگته عوض کردی و اینه گذاشتی شدی مثه همین پسره
که گووشه ی وبلاگت نشسته. خب عوضش کن دیگه. یه قالب شاد بزار.
ببین قبلی چقد خووب بوود و تو همش شاد بوودی.
شاید به حرفم بخندی ولی به خدا صحنه های غمگین تو رووحیه ی
آدم اثر میذاره پس این قالبه عوضش کن و یکی بزار که به شخصیتت بخوره..
یادته رووز اول هم بهت گفتم شخصیته تو خیلی شاده و این قالب به شخصیتت نمیخوره.
همش تقصیر این قالبته که تو حالا اینطوری شدی!!!!!!
حالا تکلیف ما چیه که هموون یوسفه قبلیه خودموونه میخاییم؟!!!!!!!!
..خوب راست میگه با من دوست شده که همیشه از شادی ها بگیم
با غم های من که رفیق نشده.................
خیلی هم چاکرشیم دمش هم خیلی گرم شما هم بگید دمش گرم...
خوب از تمام دوستان تشکر میکنم..الخصوص چند نفر....![]()
![]()
![]()



